تبليغاتX
اینم مثل همه آنهای دیگه میگذره....

اینم مثل همه آنهای دیگه میگذره....

دلتنگیهای غریبه

دردیست، غیر مردن کان را دوا نباشد،پس من چگونه گویم کین درد را دوا کن

+نوشته شده در 2011/10/24ساعت15:20توسط سراب | |

عشق صدای فاصله است ..برای بدست آوردنت نقطه نقطه از فاصله بینمان خواهم کاست تا ابتدا و انتها را به هم وصل کنم................من سرنوشت را رقم خواهم زد ونخواهم گذشت بز زندگیم حکم رانی کند.....

+نوشته شده در 2011/10/18ساعت23:19توسط سراب | |

چه خاطره ها که من از این وبلاگ ندارم فکر کنم دیگه وقت رفتنه از تو هم میگذرم به سرزمین تنهای دگری کوچ خواهم کرد 

+نوشته شده در 2010/11/7ساعت4:45توسط سراب | |



به مردم بيش از آنچه انتظار دارند بدهيد و اين كار را با شادماني انجام دهيد.
با مرد يا زني ازدواج كنيد كه عاشق صحبت كردن با او هستيد. براي اينكه وقتي پيرتر مي شويد، مهارت هاي مكالمه اي مثل ديگر مهارت ها خيلي مهم مي شوند.

همه ي آنچه را كه مي شنويد باور نكنيد، همه ي آنچه را كه داريد خرج نكنيد و يا همان قدر كه مي خواهيد نخوابيد.

وقتي مي گوييد: دوستت دارم. منظورتان همين باشد.
وقتي مي گوييد :متاسفم. به چشمان شخص مقابل نگاه كنيد.
به عشق در اولين نگاه باور داشته باشيد .
هيچ وقت به رؤياهاي كسي نخنديد.
مردمي كه رؤيا ندارند هيچ چيز ندارند.
عميقاً و با احساس عشق بورزيد.
ممكن است آسيب ببينيد ولي اين تنها راهي است كه به طور كامل زندگي مي كنيد.
در اختلافات منصفانه بجنگيد و از كسي هم نام نبريد.
مردم را از طريق خويشاوندانشان داوري نكنيد.
آرام صحبت كنيد ولي سريع فكر كنيد.
وقتي كسي از شما سوالي مي پرسد كه نمي خواهيد پاسخ دهيد، لبخندي بزنيد و بگوييد :چرا مي خواهي اين را بداني؟
به خاطر داشته باشيد كه عشق بزرگ و موفقيت هاي بزرگ مستلزم ريسك هاي بزرگ هستند.
وقتي كسي عطسه مي كند به او بگوييد :عافيت باشد .
وقتي چيزي را از دست مي دهيد، درس گرفتن از آن را از دست ندهيد.
اين سه نكته را به ياد داشته باشيد: احترام به خود، احترام به ديگران و مسئوليت همه كارهايتان را پذيرفتن.
اجازه ندهيد يك اختلاف كوچك به دوستي بزرگتان صدمه بزند.
وقتي متوجه مي شويد كه اشتباهي مرتكب شده ايد، فوراً براي اصلاح آن اقدام كنيد.
وقتي تلفن را بر مي داريد لبخند بزنيد، كسي كه تلفن كرده آن را در صداي شما مي شنود.
زماني را براي تنها بودن اختصاص دهيد.
يك دوست واقعي كسي است كه دست شما را بگيرد و قلب شما را لمس كند

+نوشته شده در 2010/10/6ساعت16:0توسط سراب | |


شبی که آوای نی تو شنیدم
چو آهوی تشنه پی تو دویدم
دوان دوان تا لب چشمه رسیدم
نشانه ای از نی و نغمه ندیدم
تو ای پری کجایی که رخ نمینمایی
از آن بهشت پنهان دری نمیگشایی
من همه جا پی تو گشته ام
از مه و می نشان گرفته ام
بوی تو را زگل شنیده ام
دامن گل از آن گرفته ام
تو ای پری کجایی که رخ نمینمایی
از آن بهشت پنهان دری نمیگشایی
دل من سر گشته تو نفسم آغشته تو......


به باغ رویاها چو گلت بویم
برآب و آیینه چو مهت جویم
تو ای پری کجایی....
در این شب یلدا ز پی ات پویم
زخواب و بیداری سخنت گویم
تو ای پری کجایی....
مه و ستاره درد من می دانند
که همچو من پی تو سرگردانند
شبی کنار چشمه پیدا شو
میان اشک من چو گل وا شو
تو ای پری کجایی که رخ نمینمایی
از آن بهشت پنهان دری نمیگشایی...

+نوشته شده در 2009/12/5ساعت14:41توسط سراب | |

با آمدنت فريبم دادي يا با رفتنت؟

كاش تو را هرگز نميديدم تا هميشه سراغت را از فرشتگان ميگرفتم تا تلخترين شعرم را هرگزدر گوش خدا نميخواندم كاش تو را هرگز نميديدم آنوقت نه بغضي در گلويم بود نه اين دلشدگي و نه مشتي شعر.............



+نوشته شده در 2009/12/4ساعت18:35توسط سراب | |

چه دليلي داره زنده بودن .وقتي كسي رو نداري براي پرستيدن .وقتي دلي نداري براي سپردن . حتي تني براي زخم خوردن .چه فايده داره نفس بي هم نفس كشيدن .اشك چه ارزشي داره وقتي شونه هايي رو كه سال ها چشم به راهش بودي و نداشتن .چه فايده داره چشم هات وقتي نتوني زيبايي ها رو ببيني زماني كه دليل زيبا ديدن و نداشتن .آه بلندي مي كشم و با فرياد ميگم خدا ياااااااااااااااااااااااااااااا

+نوشته شده در 2009/12/4ساعت12:40توسط سراب | |

کاش درکنارم بودی،کاش میتوانستم تو را درآغوش بگیرم ونوازش کنم.....

باورم نمی شود که از من این همه دورهستی و فاصله بین من وتو بیداد میکند...

کاش میتوانستم دستانت را بگیرم وبا تو به اوج خوشبختی بروم.....

کاش میتوانستم بوسه ای برگونه مهربانت بزنم..

ای کاش،کاش،کاش....

دلم بدجوری هوای تو رو کرده عزیزم....

دلم بد جوری در حسرت دیدار تو هست بهترینم....

باورم نمی شود،این همه فاصله دربین من وتو غوغا میکند ودریای غم ودلتنگی درقلب هایمان طوفان به پا میکند،امواج تنهایی مثل خنجردرقلب هایمان مینشیند....

و ای کاش در کنارم بودی....

کاش در کنارم بودی و دلم را از امید وآرزوهای انباشته شده خالی میکردی....

باورم نمیشه .. سخت است باور کردنش،با نبودنت در کنارم گویا در این دنیا تنهای تنهایم.....

بی کس، بی نفس،میروم با همان پاهای خسته،در جاده ای که به آن سوی غروب خورشید ختم شده است....

کاش که تو در کنارم بودی....

آن گاه دیگر هیچ آرزویی از خدای خویش نداشتم...

سخت است ولی باید نشست در گوشه ای و گریست و انتظار کشید تا تو به سوی من بیایی....

و ای کاش تو در کنارم بودی.....

باورم نمی شود رفته ای و بار سفر را بسته ای،دلم بد جوری برای تو تنگ است...

باورم نمی شود که رفته ای و......

 

+نوشته شده در 2009/12/4ساعت3:11توسط سراب | |


نمی بخشمت

بخاطر تمام خنده هایی که از صورتم گرفتی

بخاطر تمام غمهایی که بر صورتم نشاندی

بخاطر دلی که برایم شکستی

بخاطر احساسی که برایم پرپر کردی

بخاطر زخمی که بر وجودم نشاندی

بخاطر نمکی که بر زخمم گذاردی

 
و می بخشمت
بخاطر عشقی که بر قلبم حک کردی

+نوشته شده در 2009/12/3ساعت17:27توسط سراب | |

تبسمی کوچک

نگاهی دزدانه

دلی لرزید

و عشق در من خانه کرد....

+نوشته شده در 2009/12/3ساعت17:19توسط سراب | |